قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2938
تاريخ الفي ( فارسى )
مردم را گمان آن شد كه شمس الملوك به جنگ فرنگان مىرود . القصّه ، شمس الملوك آنچنان مردم را به گمان غلط انداخته و خود به قلعهء لبوة در وقتى رسانيد ، كه از اهالى آن قلعه هيچكس را گمان آن نبود . لهذا ، به مجرّد رسيدن ، از روى اضطرار و سراسيمگى ، قلعه را تسليم او نمودند . از آنجا ايلغار نموده بر سر قلعهء رأس رفت و آنجا را نيز بىجنگ و جدل به تصرّف خود درآورد و عنان عزيمت به صوب بعلبك منعطف داشت . برادرش شمس الدّوله چون اين خبر شنيده بود ، استعداد حرب كرده مهياى جنگ شده بود . بنابراين ميانهء هر دو برادر جنگها روى نمود . آخر الأمر ، شمس الملوك غالب آمده شهر بعلبك را گرفت و شمس الدّوله به قلعهء شهر متحصّن شد و شروع در جنگ نموده هر روز به ضرب منجنيق جماعتى از سپاه شمس الملوك را ضايع و نابود مىگردانيد ، مع هذا ، شمس الملوك در باب گرفتن آن قلعه جدّ و اهتمام بيشتر مىورزيد . آخر الأمر ، چون كار بر شمس الدّوله تنگ شد ، كس نزد برادر فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمود و التماس آن كرد كه « همان ولايتى كه پدرم به من داده به من بگذار كه من ديگر بر مخالفت و عصيان تو اقدام نمىنمايم . » شمس الملوك نيز التماس او را مبذول داشته با يكديگر مصالحه نموده بازگشت . در اين سال خليفه مسترشد باللّه وزير خود ، شرف الدّين علىّ بن طراد زينبى ، را گيرانيده از وى مطالبهء بسيار مىنمود و منصب وزارت را به انوشيروان بن خالد ارزانى داشت . « 1 » و هم در اين سال احمد بن حامد بن محمّد ابو نصر « 2 » ، كه مستوفى سلطان محمود بود ، در قلعهء تكريت به قتل رسيد . و از اعيان آن وقت ابو الفضل عبد اللّه بن مظفّر بن رئيس الرؤسا - كه در علم ادب و عربيه و شعر سرآمد روزگار بود - نيز در اين سال وفات يافت .
--> ( 1 ) . انوشيروان بن خالد اين منصب را به اصرار خليفه ، بر عهده گرفت . ( 2 ) . ملقّب به « عزيز » .